تبليغاتX
وب نوشت مهدی فدایی مهربانی

وب نوشت مهدی فدایی مهربانی

شئ­وارگي نمايشگاهي!

 

امسال هم مثل سال­هاي قبل يكي از پر بازديد كننده­ترين نمايشگاه­هاي بين المللي كتاب جهان در تهران برگزار شد. شايد اكثر ناشران و بازديد كنندگان خارجي وقتي به خيل جمعيت بازديد كننده مواجه مي­شوند تعجب خواهند كرد كه ايرانيان تا چه اندازه اهل مطالعه­اند. ميزان فروش كتاب در نمايشگاه سال پيش 175 ميليارد تومان اعلام شد كه در نوع خود فوق العاده است.  به گفتة وزير ارشاد ميزان بازديد از نمايشگاه بين المللي كتاب در سال 1390 بالغ بر پنج ميليون نفر بوده است كه آماري خيره­كننده است. بنابراين هم ميزان بازديد و هم ميزان خريد از نمايشگاه جالب توجه است. با اين وجود هنگامي كه اين رقم­هاي كلان را در كنار آمار مطالعه در ايران قرار دهيم، يك­جاي كار مي­لنگد! آمارها در مورد سرانة مطالعه در ايران هم دقيق نيست. برخي مي­گويند دو دقيقه در روز است و برخي صحبت از هيجده دقيقه مي­كنند و برخي مي­گويند هفتاد و شش دقيقه است. چندي پيش وزير فرهنگ و ارشاد اسلامی سرانه مطالعه در ايران را 18 دقيقه اعلام کرد كه اگر اين آمار را مبناي كار قرار دهيم باز هم محاسبات ما منطقي از آب درنمي­آيد. مقايسة آمارها با سرانة مطالعه مثل اين مي­ماند كه كسي بفهمد قهرمان دوي ماراتن جهان يك مرد صد و سي سانتي با صد و پنجاه كيلو وزن است. به هرحال قضيه معقول نيست.

البته اين حرف به معني زير سؤال بردن آمارهاي موجود نيست؛ اصلاً مشكل ما هم اين نيست، بلكه سؤال اين­جاست كه با فرض وجود چنين حجم بالايي از بازديد و خريد، چرا ميزان مطالعه در ايران چيزي نزديك به فاجعه است؟ اگر خودمان را به تكفل نيندازيم و فقط تصور كنيم چه اتفاقي مي­افتد، معما به راحتي حل خواهد شد. كتاب­ها خريده مي­شوند اما خوانده نمي­شوند! با اين فرضيه كاملاً مي­توان درك كرد كه چرا ميزان مطالعه در ايران با وجود چنين حجمي از مشتاقان پائين است. خودماني بگوئيم؛ اين جماعت مشتاق بيشتر مشتاق خود نمايشگاه هستند تا مشتاق كتاب­ها. چند سالي هست كه نمايشگاه كتاب تهران بيشتر به يك كارناوال ساكن شبيه است تا نمايشگاه كتاب. ايراد از كيفيت نمايشگاه هم نيست. انصافاً نمايشگاه جداي از يك­سري مسائل كوچك مثل مشكل هميشگي تهويه هوا و . . . اهل كتاب را قانع مي­كند. حقيقت اين است كه در اين كارناوال بنا به ماهيت جامعة كنوني ما، مردم كتاب هم مي­خرند اما محض جوي است كه در نمايشگاه عارض مي­شود و نه آنچه از كتاب مي­خواهند. در اين فضا كه مي­توان آن را شئ­وارگي نمايشگاهي ناميد، كتاب خوب خريده مي­شود، اما توسط كساني كه اهل نمايشگاه هستند و نه اهل كتاب. از اين جهت شايد براي بسياري از نويسندگاني كه بيشتر در پي اين هستند كه انديشه­هايشان خريداري شود و نه كتاب­هايشان، فروش بالاي كتابشان در نمايشگاه چندان هم موفقيت به حساب نيايد.

در اين به واقع «نمايش-گاه» كساني كه پاي ثابت كتاب هستند مي­دانند كه برخي از غرفه­هاي زرد اتفاقاً طالب بيشتري دارند. برخي از نويسندگانِ سطحي­نويس كه متأسفانه به تابو بدل شده­اند و مطلوب جوانك­هاي بستني به دست­اند كه در لابه لاي غرفه­هايي كه آثار فاخر چاپ مي­كنند، مي­توانند چيزي داشته باشند براي اينكه ژست بگيرند و بگويند از نظر اين و از نظر آن و . . . اين­طور است و با همين اسلوب فراموش كنند كه «از نظر خودشان» كجاست.

در جامعه­اي كه دچار كليشه و ژست و مدهاي فكري است، عبارت­هاي كليشه­اي، گزين­گويه­هاي فلسفي زيبا، جملات مد روز و . . . بيشتر طالب دارد تا يك كتاب تحقيقي اصيل. بي­جهت نيست كه پائولو كوئليو و اشو و دالايي لاما بت مي­شوند؛ چون تنها در كتاب­هاي ايشان مي­توان عبارت­هاي بي­محتواي گول­زنك پيدا كرد كه دست بر قضا از طريق بازي با كلمات، زيبا به نظر مي­رسند. اين مد زدگي و افتادن در جو فرهيخته بودن بلاي جان جماعت بازديد كننده است. در اين ميان بعضي نويسندگان ايراني و غربي هم كه اتفاقاً برخي از آنها افراد بزرگي­اند در اين عارضة جو نمايشگاهي و روشنفكربازي قرباني مي­شوند. برخي افراد در ميان افراد جوانك­دل مد شده­اند. حقيقت اين است كه صادق هدايت، فروغ فرخزاد، علي شريعتي، كافكا، نيچه(تنها به واسطة چنين گفت زردشت) و . . . مد هستند و فاجعه آنجاست كه وقتي با كساني كه اين كتاب­ها را مي­خرند وارد صحبت مي­شويم، هيچ تصوري از اين افراد ندارند. بله اگر كسي مدعي شناخت دنياي فكري معاصر غرب باشد نمي­تواند از نيچه غفلت كند اما به شرطي كه از ريلكه و ياكوب بومه و اكهارت هم چيزي بداند به همان قرينه­اي كه قاب كردن بوف كور و نصب آن بر ديوار انديشه­اي كه تهي از آگاهي نسبت به حافظ و مولوي و سهروردي و ملاصدرا باشد، نوعي رفتار لُمپن­مآبانه است.

به هرحال آنچه هرساله در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران رخ مي­دهد يك فرصت با قابليت­هاي فوق العاده است كه متأسفانه هرساله هدر مي­رود. نمايشگاه هر سال به لحاظ امكانات سخت افزاري پيشرفت خوبي داشته، اما بهتر است براي وجوه نرم­افزاري آن نيست چاره­اي انديشيده شود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

جواب دوستی که با همه دوست است!

 

چندی پیش در کمال تعجب جایزه اسکار به فیلم جدایی رسید. حول این اتفاق گفتگوهایی در جامعه مجازی شکل گرفت از جمله گپ و گفتی که میان حقیر و یکی از دوستان بزرگوار رخ داد این متن اسخی به نظر ایشان است. متن نظر ایشان را در آدرس زیر ببینید:

http://www.darvazebehesht.mihanblog.com

 

و متن جواب بنده به ایشان:

1-      آنطور که از پاسخ شما معلوم است، پس متوجه شدید که تا حالا غرب تصویری از ایران نشان داده که مردم غرب تصور کنند در ایران کسی یخچال ندارد! از اینکه مردم در ایران رانندگی می کنند هم تعجب می کردند، خنده دارتر اینکه مردم ایران مثل کشورهای دیگر زندگی می کنند!!!! و هزار نکته دیگر که خودت هم می دانی. سوال: حالا همین افرادی که چنین تصویری از ایران نشان می دادند چه شده که یکدفعه یادشان می افتد به ما اسکار بدهند؟ باز ساده نگریت را به نهایت نرسانی و بگویی که آنها سیاستمدارند و اینها هنرمند که آدم عاقل این را نمی پذیرد.

2-      اگر نظرت این است که این جایزه ها سیاسی نیست بهتر است بروی و ببینی جایزه های دیگر وضعیت اش چطور است: جایزه صلح نوبل! آدم می ماند بخندد یا گریه کند یکی رسیده به اوباما و دیگری رسیده به شیرین عبادی که از جلادین دوره شاه بود. اصلاً هم سیاسی نیست!

3-      آدم مومن! اسرائیل چه مردمش و چه دولتش من الازل الی الابد کافرهای کثیف اند و با علم به اینکه خانه هایشان روی خون به ناحق ریخته مسلمانان ساخته شده آنجا ساکنند؛ برای آدم مسلمان چه فرق دارد که این ريوكا كوهن کافر صهیونیست نظرش در مورد ایران خوب باشد یا بد؟!!! گیریم فکر کند اصلاً ایرانی ها همه تروریست هستند، خیلی نیاز داریم که فکر کنند ما صلح طلبیم؟ خبرگزاري رويترز در گزارشي از مراسم پارتي ويژه اي که دو شب پيش از اعطاي جوايز اسکار در شهر لس آنجلس آمريکا برگزار شد، آورده: در این مراسم، هنرمندان ایرانی و اسرائیلی، با هدف نشان دادن صلح، در کنار يکديگر حضور يافتند! کدام صلح؟ با اسرائیل؟ پس این فیلم الماسی نیست که مسلمان و غیر مسلمان هردو بپسندند بلکه آدمهای ساده لوح مسلمان در کنار صهیونیست ها می پسندند.

4-      موارد حمایت امریکا و اسرائیل از این فیلم زیاد است. جالب است بدانید اخیراً همین دیوید اینگنشس در واشنگتن پست گفته بود اوباما قصد دارد از سیاست اسکار در مورد ایران استفاده کند. پیشنهاد دوم واشنگتن پست این بوده که فرهادی را به کاخ سفیذ دعوت کنید و از او تمجید کنید. این هم در ادامه همان کار گلشیفته فراهانی است.

5-      سه سال پیش دقیقاً یادم هست که امریکا وقتی بودجه مقابله با ایران را به طرز چشمگیری افزایش داد، یکی از بندهای آن حمایت از جامعه هنر ایران و استفاده آنها در عرصه هنر بین المللی بود. خداروشکر مصادیقش روز به روز بیشتر نمایان می شود.

6-      گویا قصد نداری چشمانت را باز کنی! بالاخره حمایت مخالفین اسلام از این فیلم را پای قربه الی الله اینها بگذاریم یا پای مخالفت با اسلام و خدا؟ نمی دانم چه بگویم، بنا هم ندارم خطبه بخوانم اما بهتره چشمانت رو باز کنی اینقدر غرق این خزعولات فنی بودن و شایستگی و . . . نشو! آفتابِ توی آسمونو که نمی تونی انکار کنی! عبارتی که در تمجیدها از این فیلم شده هم در سایتهای خبری و هم از زبان سیاستمداران غربی یکیه؛ چشماتو قشنگ باز کن و بخون:

Nader and Simin have been married for fourteen years and are trying to raise a daughter in Tehran; however, tensions rise as Simin desires to leave the country to escape the country's current conditions.

 

می­شه توضیح بدید فرار سیمین از وضعیت موجود در ایران یعنی چی؟ جواب رو سخنگوی وزارت خارجه امریکا گفته: «علت حمایت ما از این فیلم بخاطر اینه که وضعیت فعلی زندگی مردم در ایران رو نشون میده.»

آیا برای وزارت خارجه آمریکا هم دیدن یخچال و ماشین سوار شدن مردم ایران جذاب بوده؟ آیا اون هم تعجب کرده که مردم تو ایران یخچال دارند؟ ساده نگری روی ساده نگری تمامی نداره! آدم که چشمش رو روی انصاف ببنده همینه!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

دلیل انتخاب "جدایی" از زبان اصحاب اسکار!

 

Nominated For: Best Foreign Language Film, Best Original Screenplay (Asghar Farhadi)

What's It About: Nader and Simin have been married for fourteen years and are trying to raise a daughter in Tehran; however, tensions rise as Simin desires to leave the country to escape the country's current conditions. Her husband wants to remain in Iran however because he cannot leave his elderly father, who is suffering from Alzheimer's disease. The couple's marriage falls apart over the disagreement and Nader suddenly finds himself trying to raise his daughter on his own, while also trying to tend to his dying father. He hires Razieh to help tend to his father, unaware that the decision will pull him into the middle of another family's conflicts. Razieh is deeply religious, her family is struggling financially and she will not do anything without the traditional approval of her hot-tempered husband Houjat; on top of all that, she is also trying to remain discreet about the fact that she is pregnant and is quickly overwhelmed by trying to take care of Nader's father. Nader's anger with Razieh's job performance results in a tragic accident and soon Nader, Simin, Razieh and Houjat are all put in front of a judge.

Why You Should See It: At its heart, " A Separation" is tightly-woven story of family conflicts. Each action between married couples produces a new layer of drama that affects their entire families. What's most remarkable about the story of "A Separation" though, is Asghar Farhadi's ability as a dramatist to take universal familial conflicts, wrap them in the cultural complexities of Iranian society and make it relatable to an American audience. Without trying to politicize too much, American audiences can only benefit from seeing a gripping piece of drama from halfway around the world; in spite of the turbulent political climate that currently exists, "A Separation" reminds audiences that there are real people going through real problems in Iran, just like everybody else trying to understand life.

منبع:

http://news.moviefone.com/2012/02/24/what-is-a-separation-oscars_n_1300124.html

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

كاروان عشق!


حالا علمداران كاروان عشق اهل علم و نخبگان هستند

بدان اي ايراني: براي پيوستن به كاروان عشق بايد علم بياموزي

كاش علمي داشتيم تا نفر بعدي باشيم!


+ نوشته شده در  دوشنبه 26 دی1390ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

السلام عليك ايتها النفس المطمئنه!


اولين مقام از مقامات اولياء­الله و اولين شهر از وادي معرفت، مطابق آنچه فريدالدين عطار نيشابوري شرح مي­دهد، طلب است. يعني آدمي در راه سلوك عشق ابتدا بايد طالب شود. وقتي كسي طالب چيزي شود، يعني مطلوبي وجود دارد كه طالب، طلب آن ­مي­كند. سلوك، در واقع راهي را آغازيدن براي رسيدن به مطلوب و معشوق است. كسي كه سلوك مي­آغازيند، در پي خانة دوست است و اين يعني بعد از طلب، بايد عاشق گردد. عطار نيز شهر و وادي دوم معرفت را مقام عشق دانسته است. و وقتي كسي عاشق به حقيقتي شد، يعني به آن شناخت و معرفت يافته است. امكان ندارد كه كسي عاشق واقعي باشد و عارف و داراي معرفت نباشد. فردي جاهل، هرگز نمي­تواند عاشق باشد؛ پس عاشق، عارف است و عارف عاشق. پس معرفت، مقام سوم است. كسي كه عارفانه عاشق حقيقت گردد، خود را از هرچه جز حق و حقيقت، مستغني و بي­نياز مي­بيند. چون انسان عاشق، فقط معشوق را مي­بيند؛ پس عطار مقام استغنا را مقام چهارم مي­داند. همين استغناي عاشق، وي را وارد وادي توحيد مي­كند و اين مقام مقام پنجم است و كساني را سزاست كه معناي توحيد عيني و عملي را دريافته­اند و جز حق، تمام ماسوي­الله را اعتباري مي­دانند. اما آدمي كه جز حق چيزي را نديد، فيضان معارف الهي بر دلش مي­تابد و او را دچار حيرت مي­كند. حيرت، حكايتگر معرفت الهي و نورالله است و عارف كه به نور حق مي­بيند، حقايقي برايش عيان مي­شود كه كالبد وجودي نحيف و جسماني­اش را توان آن نيست. از اين جهت است كه برخي در سجدة آخر گويند «يا لطيف! اِرحَم عبدك الضعيف» و اين درخواست از سوي آدمي است كه كالبدي ضعيف و جسماني دارد، از خداوندي كه لطيف است(يعني مبري از وجوهات جسماني و كثيف مي­باشد) است و مأخذ اللطايف و الصور الروحانيه است؛ يعني منبع شناخت است. اما كسي كه به حيرت رسيد، حيرت او را فنا خواهد كرد. او فنا در معشوق خود خواهد شد و به همين جهت فناي في­الله، وادي هفتم از هفت شهر عشق است. اصحاب معرفت مي­گويند فناي ­في­الله، عين بقاي بالله است؛ زيرا فناي جسم مادي و ضعيف، در وجود محض و مطلق و ابدي و ازلي، فنا در باقي­ترين موجود است. بنابراين اگر آدمي خود را از ظواهر و اعتباريات عالم رها كند، و بداند كه حقيقت و باطن عالم بر چه مداري مي­چرخد، با فناي خود، خود را باقي كند به خداي تعالي. از اين جهت است كه قرآن، به ما گوشزد مي­كند «لا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا! بل احياء عند ربهم يرزقون؛ كساني را كه در راه خداي خود به شهادت رسيده­اند، مرده مپنداريد. بلكه آنها زنده­اند و در نزد خداي خود رزق و روزي دارند.(آل عمران: 169)

تاريخ را كه ورق مي­زني، مي­بيني حتي قدرتمندترين افراد هم نيست و نابود شدند، اما اثري از آن­ها نيست. اما هرچه كساني بوده­اند كه در وادي عشق به محبوب، خالص­تر و استوار­تر گام برداشته­اند، فناي آن­ها، عين بقاي آن­ها بوده است. عزيزترين كسانمان رفتند و شايد چندين سال در سوگشان گريستيم، اما گويا درد عزيزانمان هم بالاخره مرحمي دارد و حتي رفته رفته نبودنشان آنقدر برايمان عادي مي­شود كه بعد از مدتي انگار اصلاً نبوده­اند. اما هرسال كه ايام سوگواري اباعبدالله الحسين عليه­السلام مي­آيد، گويا عزيزترين كست را به تازگي از دست داده­اي و درد اين عزيزترين كست مرحمي ندارد. برخي اهل ذوق مي­گويند اينكه اباعبدالله خون فرزندش علي اصغر(ع) را به آسمان پرتاب كرد و آن خون تا زمان ظهور حضرت بقيه­الله(ع) نزول نخواهد كرد، اين است كه زخم خاندان رسول(ص) مرحمي ندارد جز حضرت حجت الله كه مرحم واقعي زخم جدش سيدالشهدا است. زخم، زخمي است كه آسماني است و خوني كه در آسمان جاري است، از كهنگي و گذر ايام عالم مادي به دور است. نمي­دانم شايد از همين جهت است كه محتشم كاشاني در ترجيع­بند معروفش مي­گويد «در جايگاه قدس كه جاي ملال نيست/ سرهاي قدسيان همه در زانوي غم است»

درست است! عالم بالا، عالم ثابتات است و از تغيّر عالم پايين كه عالم محسوس و مادي است، به دور است. ملال و درد و الم هم نوعي تغيير است كه تنها متعلق به عالم ماده است؛ اما درد حسين بن علي(ع) آسماني است و از همين جهت حتي قدسيان در عالم قدس نيز سر در زانوي غم دارند.

حالا مي­توان فهميد چرا من الازل الي الابد حماسه­اي نظير آنچه حسين بن علي(ع) در كربلا آفريد، نمي­بيني؛ حسين بن علي در عشق، يگانه بود. عاشقي بود كه شهرهاي عشق را توان نور الهي او نبود؛ زيرا او عين نور بود. و چه شهري كه او امام و خودِ مدينه­ي علم بود؟ وقتي سيدالشهدا با تمام اهل بيت و فرزندانش به كربلا آمد، مي­دانست كه به قربانگاه عشق آمده است. مشتي از خاك نينوا را بدست گرفت و بوئيد و اشك از چشمانش جاري شد. حسين دستور داد خيمه­هاي عشق را برپا كنند، چه مي­دانست به قربانگاه و آستانة خانه دوست رسيده است. كسي كه در آستانة خانة دوست مي­ايستد، تنها بايد روح مجرد و نفس مطمئنه را به حضور معشوق رساند و كالبد را ياراي حضور نيست. پس بايد كالبد را در آستانة در وانهي و روح را عاشقانه به عروج رساني. در مسلك عاشقان، وجود سالك، حجاب وي در وادي فناي الهي است؛ پس عاشق تنها زماني مي­تواند كه مدعي معشوق باشد كه جان به كف گيرد. اما وقتي معشوق خداوند است، جان را بايد از كف نيز داد؛ زيرا رسيدن به معشوق، يعني رسيدن به چشمه آب حيات كه بقاي ابدي است، و اين تنها در صورتي محقق خواهد شد كه فناي پيش از آن را بپذيري. حسین فرزند علی ابن ابیطالب است! مولای عارفان به میثم تمار حدیثی قدسی آموخت که هنگامی که میثم را همانگونه که مولایش گفته بود زبان بریدند و بر نخلی که تمام عمر آبش داد آویختند مایه آرامشش بود. علی به میثم آموخته بود که خداوند جان بنده ای را که عاشق اوست می ستاند تا او را از آن خود کند چون موتوا قبل ان تموتوا و این تنها راه وصال معشوق است. جان را که از کف دادی اذن دخول از درگاه به حریم و حضور ابدی است.

سيدالشهدا(ع) در آستانة درب خانة معشوق، كالبد را وانهاد و روح شيفتة معشوقش پركشيد. تنها نفس مطمئنه است كه ياراي فنا و بقاي بالله را دارد. شايد از همين جهت است كه خداوند در سوره فجر، تنها «نفس مطمئنه» را مورد خطاب قرار مي­دهد و تنها پس از آن است كه نداي الهي اجازة ورود به خانة دوست را مي­دهد: ارجعي الي ربك راضيهً مرضيهً/ فادخلي في عبدي/ و ادخلي جنتي!



 

+ نوشته شده در  شنبه 12 آذر1390ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

نوشتاری درباره خبرگزاری بی بی سی فارسی

1- چند وقتي است كه بي بي سي خبرگزاري دولتي انگليس را نمي­توان از زير پرچمي كه زير آن سينه مي­زند(يعني انگليس) خارج كرد. ابتدا بايد يك نكته را صريحاً اعلام كرد: اين خبرگزاري يك شبكه حرفه­اي به معناي دقيق كلمه است. يعني جداي از ارائه خبر، به مهندسي خبر و افكار عمومي دست مي­زند. معمولاً در اصول حرفه­اي خبر گفته مي­شود خبر نبايد سياه محض و يا سفيد محض باشد- البته به جز مواردي كه افكار عمومي آن را مطلقاً سياه يا سفيد مي­داند- بلكه خبر بايد اصطلاحاً خاكستري باشد. يعني براي اينكه اعتماد مخاطب جلب شود بايد ابتدا با او همراهي كرد و سپس اگر مخالفتي وجود دارد به تغيير ذهن او دست زد. نكته ديگر در خبر حرفه­اي اين است كه خبر بايد داراي يك جريان و استراتژي باشد. مثلاً اگر قرار است از حمله امريكا به ويتنام دفاع شود بايد اين را در خلال برنامه­هاي متعدد و انواع مختلف برنامه خبري و حتي غير خبري انجام داد و نه اينكه عين موضع­گيري را به صورت شعاري مطرح كرد. خبرگزاري­هاي حرفه­اي در اين زمينه از ساخت مستندهاي جذاب و حتي فيلم­ها استفاده مي­كنند.

2- به لحاظ روش­شناسي، بسياري از خبرگزاري­هاي حرفه­اي معتقدند خبر را نبايد تنها از طريق خبرنگار يا گزارش­گر ارائه داد؛ در بسياري از موارد يك كارشناس، يك فيلم داستاني و يا يك مستند بسيار مؤثر تر است.

3- بي بي سي يكي از بزرگترين بنگاه­هاي تهيه و توليد برنامه­هاي مستند جذاب است و ظاهراً اين امر هيچ ربطي با يك خبرگزاري ندارد. برنامه آپارات در اين شبكه به طور خاص مسئول نشان دادن مستندهايي درباره ايران است كه تقريباً تمامي آنها چهره­اي سياه از ايران را تصوير مي­كنند. البته با توجه به اينكه به لحاظ استراتژيك نبايد سياه مطلق باشد، گاهي براي خاكستري بودن خود مستندي خنثي هم پخش مي­كند كه نسبتش يك به صد است.

4-  اين شبكه بر خلاف موضع متعارف خبرگزاري­ها و در كمال تعجب فيلم­هاي سريالي پخش مي­كند.

5- اخيرا يكي از مستندهاي بسيار جذاب بي­ بي سي درباره اديان است كه راوي و مجري آن يك كشيش انگليسي است كه به تمام نقاط جهان سفر مي­كند و تمام آيين­ها را از نزديك بررسي مي­كند. اگرچه براي فردي كه كمي با وادي انديشه آشنا باشد اين مستند بسيار سطحي­ و زردتر از آن است كه علمي محسوب شود، اما براي عامه مردم تأثيرگذار است و به طرزي حرفه­اي غالب اديان ابراهيمي و حتي مسيحيت را زير سوال مي­برد. تا كنون اين كشيش فقط دو فرقه را مورد تأييد قرار داده؛ يكي شيطان­پرستي كه گزارشي از شيطان پرستان حومه سيدني استراليا بود و ديگري وهابيت كه ديني خودساخته است و برنامه به وهابيان شهر حيفا در فلسطين اشغالي(اسرائيل) مربوط بود. برنامه به قدري زرد بود كه كشيش برنامه بعد از نشان دادن باغي كه محل دفن بهاء رئيس فرقه بهائيت است و بسيار شيك تزئين شده است، و با نشان دادن زنان و مردان شيك پوشي كه آمده­اند آنجا، فوق العاده از باغي كه بي­شباهت به داستان­هاي بهشت و فردوس برين نيست، نتيجه مي­گيرد كه: واقعاً آرزو مي­كنم آينده دينداري در جهان يكي همچين چيزي باشد! برنامه با اين جمله تمام مي­شود؛ و اين به لحاظ برد تأثيرگذاري در مخاطب بسيار مهم است. مطابق گزارشات بسياري از مديران و اعضاي شبكه بي بي سي بهايي اند. اخيراً فرناز قاضی زاده و همسرش سینا مطلبی که هر دو از کارکنان بی بی سی فارسی هستند، با تلاش بهروز آفاق بهایی شدند. بهروز آفاق از عوامل اصلی فرقه بهائیت در شبکه بی بی سی است که نقش موثری در بهایی کردن تعداد قابل توجهی از کارکنان و مجریان این شبکه داشته است چرا که او دغده ای به نام وطن ندارد و تمام اندیشه اش اجرای دستورات " MI6 " است. اخيراً تعداد برنامه­هاي اين شبكه در دفاع از بهائيت و اينكه بهائيان در ايران از حقوق بشر برخوردار نيستند خارج از حوصله است. بهائیت فرقه­اي است که توسط میرزا حسین‌علی نوری ملقب به بهاءالله و با حمايت انگليس، در قرن ۱۹ میلادی در ايران بنیانگذاری شد. بهاء الدين مدعي پيامبري شد و دفتر و دستكي جديد به راه انداخت.  . . تاريخ را كه بخوانيد هيچ پيامبري با حمايت يكي از دول خارجي يا حتي نيروي نظامي داخلي روي كار نيامده! تاريخ نشان مي دهد هدف انگليس از ساختن اين دين سياست تفرقه بينداز و حكومت كن بوده؛ به اين جهت كه ايران داراي بافتي مذهبي بوده و تنها طريق تفرقه مذهبي مي­توانسته در ايران پاسخگو باشد. از جمله اصول اين فرقه عدم ممنوعيت ازدواج با محارم است! با اين وجود اگر كسي بهائي باشد و تمايلي به آن نداشته باشد، يك پاسخ خواهد داشت: بايد كشته شود. با اين وجود كشيش انگليسي به طرزي مضحك بدون اشاره به حتي يكي از اعتقادات بهائيان بر اساس زيبايي باغ مركز بهائيان اسرائيل نتيجه مي­گيرد كه اين دين بسيار عالي است و آرزو مي­كند كه آينده جهان اينگونه باشد. بديهي است كه اين شبكه با تنزل سطح آگاهي مخاطبان، در صدد ظاهري و سطحي بار آوردن آنهاست.

6- جداي از موضوع بهائيت اين شبكه مرتباً مستندهايي در مورد ايران پخش مي­كند كه به مهندسي افكار عمومي دست بزند. البته ناگفته نماند كه برنامه ميزگرد پرگار نيز هر هفته با موضوعي روز همين هدف را دنبال مي­كند. در برنامه اخير اين ميزگرد فهميديم كه همجنس بازي يكي از حقوق انساني است و برخي كشورهاي تروريست- از جمله ايران- اين حق انساني را دارند نقض مي­كند.

7- همه اينها را كه مي­گذاريم كنار هم مي­فهميم بي بي سي نه تنها با تمام همه اصراري كه دارد خود را يك خبرگزاري بي طرف نشان دهد، يك سازمان حرفه­اي است كه با اهداف از پيش تعيين شده ذهن مردم ما را نشانه گرفته است.

8- يك بار ديگر تكرار مي­كنم چون بسيار مهم است: بي بي سي يك خبرگزاري دولتي است و نه خصوصي و دولت انگليس در بدترين شرايط اقتصادي اصرار دارد كه هزينه­ هاي سرسام­ آور اين شبكه را متقبل شود. اين در حالي است كه اوضاع اقتصاديشان آنقدر بد است كه اخيراً راديوي روسي بي بي سي كه بيش از نيم قرن سابقه داشت را به دليل كمبود بودجه تعطيل كردند.

9- تاريخ را كه مي­خواني مي­بيني تقريباً بلايي نبوده كه انگليس بر سر ايران نياورده باشد. بعضي ها چشمانشان را بر روي تاريخ بسته اند و گويا زيادي فلسفه مي­خوانند! اينها مدام از فرهنگ دايي جان ناپلئوني ايران و نقد توهم توطئه سخن مي­گويند. يا للعجب! يك بار براي خدا هم كه شده اين تئوري ها را كنار بگذاريد و كتاب تاريخ دست بگيريد ببينيد اتفاقي كه افتاده چه بوده. به جرأت مي­توان گفت در هيچ جا مدافع ملت ايران نبوده اند.

10- وقتي در تاكسي مي­شينم مي­بينم جواني كنارم مي­شيند، چشم مي­بندد بر تاريخي كه بر ملت اش گذشته و بر خيانت­هايي كه به اين مردم شده. وقتي مي­بينم آنچه را كه انصاف نيست، مي­بينم كه يادش مي­رود اكنون بايد از كسي دفاع كند كه رفت[آنسوي خاك] تا او بماند، نه كسي كه رفت[آنسوي آب] تا فقط خودش بماند! وقتي مي­بينم همه چيز خودش را باخته، وقتي مي­بينم . . . دوست دارم بزنم روي شانه­ هااش و فقط بگم: داداش!‌ امام حسين از كدام طرف است؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 مهر1390ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

ظهور [شيطان] بسيار نزديك است!

 

۱- مستند ظهور نزدیک است چقدر موفق شد به اهداف سازندگان آن برسد؟ آیا واقعا افراد سازنده این مستند در پی ایمان مردم بودند یا در پی محو ایمانشان؟ پس از توزیع گسترده این مستند جنجال عجیبی شکل گرفت و غالب کسانی که دستی در آتش دین و سیاست داشتند آن را یک توطئه دانستند. در نگاه نخست به نظر می رسد مستند ظهور توسط یک فرد کاملاْ مذهبی اداره شده است. اما حقیقت این است که بعید به نظر می رسد چنین چیزی صادق باشد. بنده همیشه اعتقاد دارم اگر بخش نظرات در انتهای خبرهای خبرگزاری ها واقعا دست نخورده نشان داده شودُ نمونه آماری خوبی می تواند به لحاظ علمی باشد. اخیرا بخش نظرات خبرهای مربوط به مستند ظهور را نگاهی کردمُ که نتایج جالبی دستگیرم شد. تا اینجا بماند.

۲- به موازات جریانی که پیرامون مستند ظهور نزدیک است شکل گرفتُ خبرگزاری ها از حضور فردی به نام علی یعوبی در جریانی که به جریان انحرافی معروف است خبر دادند. بنا به گزارشهای موجود فرد مذکور آدم معلوم الحالی است که تحصیلات عالی ندارد و مدعی قطبیت و ولایت عرفانی و برگزیدگی از سوی خداست که با عوالم غریبه ارتباط دارد. این فرد معتقد است شناختی که از اسلام دارد ۱۴۰۰ سال است که احدی بدان نرسیده و اساساْ علما و مراجع تاریخ تشیع هم چیزی نفهمیده اند! او با تخطئه کامل علماُ آنها را به مناظره دعوت می کند و مباحثی را ارائه داده که به زعم بنده در کشکول هیچ درویش دوره گردی هم پیدا نمی شود. حالا می توان فهمید ریشه مخالفت های جریان انحرافی با علماء کجاست. از سویی این جریان شدیداْ مخالف مردم سالاری است و در مقابل آن خداسالاری را ارائه می دهد. در نگاه نخست این فرد و جریان انحرافی وی در دستگاه اجرایی که شدیداْ از وی متاثرند افرادی ضلال به نظر می رسند. اما افراط کاری در نظریات صوفیانه و تفسیرهای از سر بلاهتُ در انتهای بخش نظرات خبرگزاری ها و سایت ها عکس العمل های معکوس داشته است. 

۳- حالا که خوب بخش نظرات را نگاه می کنم و با بازخورد آن میان جوانان مواجه می شوم متوجه میشوم که چقدر این جریان در اهدافش موفق بوده است. در مستند ظهور نزدیک استُ غالب احادیث و روایات و آیات ارائه شده دقیق و مستند اند اما استفاده ای باطل از آنها شده است. به قرینه همان سوء استفاده در جریان مدعی ارتباط با علوم غریبه نیز معارف عرفانی- البته به طرزی ناشیانه و با سطحی نگری تمام- تفسیر و مطرح شده که البته استفاده باطل از آنها شده است. نظرات انتهایی خبرها و اعتقادات مردم در سطح جامعه نشان می دهد که چه کسی سود کرده است. در جامعه از سویی با افراد معتقدی مواجه می شویم که اصل قضیه را زیر سوال می برند و از سوی دیگر با جوانانی که کل قضیه را خرافات می خوانند که «دیگر گندش را در آورده اند»!!! پس تکلیف ایمان مردم که مشخص می شود. حالا مردمی که ایمان ندارند عالم هم ندارند و معلوم است چرا علماء باید کوبیده شوند. حالا که هردو نیستند مردم می مانند و وقتی اعتقادی به مردم سالاری نباشدُ خدا می داند در این آشفته بازار چه بر سر مملکت خواهد آمد. نتیجه بسیار برای حضرات مطلوب است: از سویی مذهبیون دارند می کوبند و از سویی غیر مذهبیون: هردو ایمان مردم را. این است که جریانی با نقاب ایمان شیطان را ترویج می کند!

و ید الله فوق ایدیهم!

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 تیر1390ساعت 4:12 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

كتابي كه زندگي يك فيلسوف را تغيير داد!

هانري كربن (1978-1903 ميلادي) از مهمترين فيلسوفان اشراقي غرب است كه حيات فكري او به دو دوره كلي تقسيم مي‌شود. دوره نخست، دوره‌اي كه با شاگردي مارتين هايدگر متمايز گشته است و دوره دوم، دوره‌اي است كه كربن با آثار فيلسوفان ايراني ـ اسلامي آشنا مي‌شود...

خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا) ـ مهدي فدايي مهرباني، دانشجوي دوره دكتراي علوم سياسي، نويسنده و پژوهشگر: هانري كربن (1978-1903 ميلادي) از مهمترين فيلسوفان اشراقي غرب است كه حيات فكري او به دو دوره كلي تقسيم مي‌شود. دوره نخست، دوره‌اي كه با شاگردي مارتين هايدگر متمايز گشته است و دوره دوم، دوره‌اي است كه كربن با آثار فيلسوفان ايراني ـ اسلامي آشنا مي‌شود. با وجود اين كه نزد بزرگترين فيلسوفان غربي آموزش ديده بود و همگان گمان مي‌كردند او در آينده يكي از فيلسوفان غربي بزرگ خواهد شد، روح حقيقت جوي او راه ديگري را در پيش گرفت. 

همچنان كه در آثار و تاليفات آمده است، كربن دوران کودکی آموزش‏های مذهب کاتوليک را آموخت. سپس به مدرسه علوم مسيحی رفت و به نهضت پروتستان علاقه‏مند شد. او برای ادامه تحصيل به دانشگاه سوربن رفت و سال 1925ميلادي ليسانس گرفت. يک سال بعد، گواهی‏نامه عالی فلسفه و سال 1928ميلادي ديپلم تتبعات عالی دانشگاه پاريس و سرانجام سال 1929 ميلادي ديپلم مدرسه السنه شرقی پاريس را اخذ كرد. در همين سال‏ها با زبان‏های عربی، فارسی و پهلوی آشنا شد. 

در فاصله زماني سال‌هاي  24 ـ 1923 بر سر كلاس‌هاي اتين هانري ژيلسون(1978-1884 ميلادي) حاضر شد و به اذعان خودش بر سر كلاس‌هاي استاد مسلم فلسفه قرون وسطي بود كه به تباني شگفت‌انگيز ميان كيهان‌شناسي و فرشته‌شناسي در «رساله النفس» ابن سينا(416-359 هجري شمسي) پي برد و از آن پس تا پايان عمر به فرشته‌شناسي در انديشه ايراني علاقه‌مند شد. 

با اين وجود، اتفاق مهم زندگي وي هنگامي رخ داد كه او شاگرد لويي ماسينيون بود. كربن ماجرا را اين‌گونه شرح مي‌دهد؛
«روزي در سال تحصيلي 1928-1927 فرصت مناسبي يافتم و درباره مسايلي مانند دلايل عربي خواندن خود و مناسبات ميان فلسفه و عرفان با او گفت‌و‌گو مي‌كردم. وقتي به خلاصه متني به زبان آلماني از مولفي به نام "سهروردي" اشاره كردم، ناگهان الهامي آسماني در ذهن ماسينيون جرقه زد: او در آخرين سفر خود به ايران، كتابي با چاپ سنگي از سهروردي به ارمغان آورده بود، اسم اثر "حكمه الاشراق" بود و با تفاسير ضميمه، يك جلد بزرگ پانصد صفحه‌اي مي‌شد. به من گفت: "بگيريد، فكر مي‌كنم اين كتاب چيزي براي شما دارد!" آن چيزي كه ماسينيون مي گفت عبارت بود از "همدمي و همراهي با شيخ الاشراق در تمامي زندگي‌ام."»

آشنايي او با انديشه‌هاي سهروردي سال 1928 ميلادي رخ داد. در همين سال در كتابخانه ملي پاريس استخدام و مشغول كار شرق‌شناسي شد. كاري كه در نهايت هرگز با روحيه كربن سازگار نبود و دست بر قضا او به جاي يك محقق شرق‌شناس، يك فيلسوف مشرقي از آب در آمد، چرا كه آشنايي او با سهروردي، او را از بررسي شرق به مثابه يك ابژه دور مي‌كرد. به همين جهت او همواره مي‌گفت يكي از لحظات سرنوشت‌ساز زندگي‌اش هنگامي بوده كه ماسينيون حكمه الاشراق سهروردي را به او هديه مي‌دهد.

اين آشنايي با سهروردي براي كربن از اهميت فوق العاده‌اي برخوردار بود. اين عشق و اشتياق به انديشه‌هاي سهروردي تا پايان عمر همراه او بود. چنان كه تا اواخر عمر از سهروردي با عنوان «استادِ ما»(Notre maitre) ياد مي‌كرد. كربن در اين باره مي‌گويد:

«من كه يك افلاطوني جوان بودم، شور دل خود را با آتش "امام افلاطونيان ايران زمين" شعله ور ساختم و دائماً همراه او شدم . . . آشنايي من با سهروردي سرنوشت معنوي مرا براي گذار از اين دنيا تعيين كرد. افلاطون‌باوري من با واژگان فرشته‌شناسي زرتشتي ايران باستان بيان مي‌شد و راهي را كه مي‌جستم روشن مي‌كرد. ايران زمين فقط يك ملّت و امپراطوري نبود، بلكه كانون معنويت و تاريخ اديان بود.»

از همين زمان، ايران بدل به سرزمين معنوي كربن شد و او با عشقي تمام ايران شيعي را نماد حيات تفكر اصيل در جهان دانست. او بارها در مقالات، كتاب‌هاي و سخنراني‌هاي خود اعلام كرد كه راه‌حل غرب براي خروج از بحران ماتريالسم و فلسفه‌هاي مادّي، در ايران و در ميان آموزه‌هاي فيلسوفان و عرفاي شيعه نهفته است.

مطالب مرتبط:
http://www.ettelaathekmatvamarefat.com/new/index.php?option=com_content&view=article&id=296:1390-02-10-15-00-07&catid=17:mag1&Itemid=27
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اردیبهشت1390ساعت 12:21 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

کابوس های ناتمام!

 

مرد خیره در چشمان دخترک روی سرسره

غرق شد

تا در غوغای آرامش دخترک

آرام گیرد

تا لبخندی از او قرض بگیرد و

 از کابوس های شبانه اش  رها شود

نمیدانست دخترک که سر می خورد

کابوس های او هم سر می خورند و بر سرش ویران می شوند

دخترک افتاد

گریه کرد

مرد کابوس شبانه اش را گریست!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 بهمن1389ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

حکمت الهی اکتسابی نیست!

روزی خدمت آقای مجتهدی رفته و در محضرشان نشسته بودم، در این موقع طلبه‌ای وارد شده و بعد از مدت كوتاهی سؤالی بسیار صعب و دشوار مربوط به علم فلسفه مطرح نمود و خواستار جواب آن از جعفر آقا شد.


با خود گفتم: آخر ای‌ عزیز! این چه سؤالی است كه از ایشان می‌پرسی؟! ایشان كه فلسفه نخوانده‌اند.


جناب  جعفر آقا كه سر به زیر نشسته بودند بعد از كمی تأمل ناگهان سر خود را بلند كردند و شروع به پاسخ نمودند و آنچنان مسأله صعب فلسفی را حل كردند و پاسخش را به آن طلبه تفهیم كردند كه گویی تمام علم فلسفه در مشت این مرد خدا بود به طوری كه باید ملاصدرا هم بیاید و نزد ایشان فلسفه بیاموزد.


من كه استاد فلسفه بودم از این جواب بسیار متعجب و متحیر گشتم.

نقل از آیت الله سید عبدالکریم کشمیری

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 آبان1389ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

امیر قافله عشق از حرا آمد!

 

آن شب، شب بیست و هفتم رجب بود. محمد غرق در اندیشه بود كه ناگاه صدایى گیرا و گرم در غار پیچید:

بخوان!

محمد، در هراسى و هم آلود به اطراف نگریست .

صدا دوباره گفت:

بخوان!

این بار محمد با بیم و تردید گفت:

من خواندن نمى‌دانم .

صدا پاسخ داد:

بخوان به نام پروردگارت كه آدمى را از لخته خونى آفرید. بخوان و پروردگار تو ارجمندترین است، همو كه با قلم آموخت ، و به آدمى آنچه را كه نمىدانست بیاموخت...

و او هر چه را كه فرشته وحى فرو خوانده بود باز خواند.

هنگامى كه محمد از غار پایین مى‌آمد، زیر بار عظیم نبوت و خاتمیت، به جذبه الوهى عشق برخود مىلرزید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 19 تیر1389ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

Legacy and influence of Henry Corbin

 

Corbin’s work has been criticized by a number of writers for a variety of reasons. Critical assessments have been articulated by Algar, Adams, Chittick, Walbridge & Ziai (in Suhrawardi, 1999), and Wasserstrom. The main charges are as follows: His scholarly objectivity has been questioned on the basis of both a Shi’ite bias, and his theological agenda; he has been accused of being both ahistorically naive and dangerously politically reactionary; and he has been charged with being both an Iranian nationalist and an elitist in both his politics and his spirituality. Forceful rejoinders to the more damning of these critiques by Lory and Subtelny have been particularly lucid.

Corbin's ideas continue to have an impact though the work of colleagues, students and many others influenced by his work. Though this list is far from complete, these include the following prolific Western scholars of Sufism and Islamic thought: Seyyed Hossein Nasr, William Chittick, Christian Jambet, Ali Amir-Moezzi, Hermann Landolt, Pierre Lory, James Morris, and Todd Lawson. In England his influence has been felt in the work of Kathleen Raine, Phillip Sherrard and other members of the Temenos Academy. Corbin was an important source for the archetypal psychology of James Hillman and others who have developed the psychology of Carl Jung. The American literary critic Harold Bloom claims Corbin as a significant influence on his own conception of Gnosticism, and the American poet Charles Olson was a student of Corbin’s great book on Ibn Arabi. Corbin’s friends and colleagues in France have established a society for the dissemination of his work through meetings and colloquia, and the publication of his posthumous writings. The organization is L’Association des Amis de Henry et Stella Corbin and they maintain a very useful and interesting website

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 تیر1389ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

ای خدا از دست صرافان . . .

 

دوست بزرگوار جناب استاد الاساتید هادی

از آنجا که پاسخ هایی که دادید به نظرم خیلی  . . . است، نکاتی را لازم به یادآوری می دانم:

1- دانایی از یک علم یا دانش نیازی به حضور بر سر کلاس های آن علم ندارد. اگر اینطور باشد شما هم باید بر سر کلاس های خود مرحوم فروید حاضر می شدید. اگر اینچنین باشد اصلاً علم پیشرفت نمی کرد.

2- من نمی دانم منظورتان از علم چیست و شاید هم ایراد از غیر علمی بودن من است. اما این جمله تان که در روانشناسی چیزی جز یافته های علمی نمی بینید و سراسر از واقعیت بدست آمده چیست؟ در این مورد حاضرم به صورت حضوری با هم بحث داشته باشیم و به شما ثابت کنم که آنچه علم روانشناسی می نامید کاملاً انتزاعی است. البته در همانطور که گفتم خود علم بر متافیزیک استوار است و این را نمی توانید انکار کنید. به نظرم شما روان شناسی و روانکاوی را با روان پزشکی خلط کرده اید. اگر منظورتان روان پزشکی است که درست می فرمایید. اما همانگونه که از ترمینولوژی روان+شناسایی مشخص است این علم در پی شناختن است و اساساً مبتنی بر پروژه ای معرفت شناختی است. شما هرگز نمی توانید این علم را از آنچه فلسفه خوانده می شود تفکیک کنید.

3- اگر می فرمایید این علوم قابل تعمیم نیستند، بهتر است نگاهی به کتب روانشناسی بیندازید تا پی ببرید نه تنها تعمیمی بلکه کاملاً تجویزی اند.

4- تأکید شما بر روش پوزیتیویستی در ابتدای پا گرفتن روانکاوی را نمی فهمم. فاجعه آنگاه آغاز می شود که شما اعتقاد دارید این علم قابل تعمیم نیست. به نظرم شما یا در فهم پوزیتیویسم مشکل دارید و یا در فهم روانکاوی چرا که پوزیتیویسم مبتنی بر روش استقرایی است و چنانکه از بدیهیات این علم است و ان شاء الله شما هم می دانید این روش با تعمیم علمی آغاز می شود.

5- درباره سخنتان در مورد پیش فرض هیچ توضیحی را لازم نمی دانم چون یکسره غلط است.

6- ریاضیات علمی پوزیتیویستی نیست. عنایت داشته باشید که در فلسفه ریاضیات را جزو حکمت نظری تقسیم می کنند و ریاضیات به عنوان ناب ترین علم انتزاعی معروف است. چنانکه می دانید قواعد ریاضی و اعداد قراردادی هستند. بنابراین این ادعای شما اگر در پی استنادی در تاریخ علم است که ره به جایی نمی برد و اگر در پی این هستید که نظریه ای علمی بدهید یک انقلاب علمی است!

7- از اینکه برچسب زدم به شما عذر می خوام. اما شما هم سعی کنید اینقدر از پوزیتیویسم دفاع نکنید چون مدت هاست که تاریخ مصرف ان در میان فلاسفه علم گذشته است.

موفق باشید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

آشنایی با یک علم سراسر انتزاعی!

 

پست قبلی من در مورد روانشناسی گویا برخی دوستان را که به روانشناسی دل بسته اند ناراحت کرده است! از این بابت به دلیل اینکه وارد حوزه خصوصی ایشان شده و حوزه قدسی روانشناسی را مورد عنایت قرار دادم عذر می خواهم. با اینحال نکاتی را لازم به یادآوری می دانم:

1- بنده در متن وجه تئوریک روانشناسی را مورد توجه قرار دادم و از این جهت علم روانشناسی غربی کاملا متافیزیکی است. البته اگر کمی با تاریخ فلسفه علم در غرب آشنا باشید می دانید که از نظر بسیاری از فلاسفه علم حتی تجربی و آزمایشی ترین حوزه های علم آزمایشگاهی نیز بنیادی متافیزیکی دارند. در واقع شما همواره با یک ÷یش فرض متافیزیکی وارد علم تجربی می شوید. از این بابت فکر نمی کنم دیگر جای بحث بر سر روانشناسی به مثابه علمی که از ابتدا بر بنیاد اصولی تئوریک استوار می شود وجود داشته باشد.

2- بنده به خوبی به تفکیک میان روان شناسی و روانکاوی واقفم و از همین جهت است که گفتم امروزه روانکاوی بر روانشناسی الویت یافته است. و به همین جهت است که مثال عقده ادیپ فروید را زدم.

3- نکته جالب برای بنده دفاع شما از نظریات روانکاوی است. فکر نمی کنم جنابعالی این را رد کنید که نظر فروید در مورد عقده ادیپ انتزاعی است. به شخصه کاملاً با اطمینان عرض می کنم که این نظریه چیزی جز توهمات دوران کودکی خود فروید نیست. از این جهت شاید خود فروید را از این جهت که این نظر را ارائه داده است باید مورد روانکاوی قرار داد. هرگونه دفاع از او در این زمینه مساوی با مصداق داشتن این نظر در مورد خود ما است.

4- به شما یادآوری می کنم که آموزش یک علم در یک دانشگاه مثلاً در آکسفورد دلیل بر علمی بودن یا علم بودن آن نیست. در این زمینه چند وجه را در نظر داشته باشید: 1- اگر بخواهید روش شناسی پوپر را رعایت کنید اساساً علم از اعتبار عام خارج می شود و علم هنگامی علم است که مرتباً ابطال گردد. بنابراین اینگونه سینه زدن به دور روانکاوی اساساً غلط است. 2- بسیاری از نظریات مورد تدریس در این دانشگاه ها اساساً انتزاعی و مشتی تعمیم است که هیچ ارجاعی به واقعیت ندارد. همانطور که عرض کردم غالب این نظریات از تعمیم انتزاعات شخصی به موجودی به نام بشر و آنتروپوس به معنای عام صورت می گیرد و از این جهت کاملاً استبدادی و کلی گرایانه است.

5- دوست بزرگوار عنایت دارید که هم اکنون روش پوزیتیویستی که برای شما بدل به ابزاری برای دفاع از روانکاوی گشته است مدت هاست که اعتبار خود را در فلسفه علم از دست داده است. هم اکنون پوزیتیویست بودن در غرب معادل عقب ماندگی علمی است و اگر نگاهی به پوپر و فایرابند و کوهن و . . . بیندازید متوجه می شوید که این روش دیگر باعث فخر علم بودن نیست.

6- باید عرض کنم که کل نوشته شما هم اساساً دارای پیش فرض است چنانکه ابتدا جمله خود را اینگونه آغاز می کنید که «تصور شما از علم روانشناسی غربی کاملاً اشتباه است!» بهتر بود ابتدا نقدهای خود را وارد می کردید و سپس به نتیجه بحث می رسیدید.با اینحال از آنجا که یک پوزیتیویست هستید به شما حق می دهم. چون در روش پوزیتیویستی دقیقاً همین کار صورت می پذیرد.

7- اگر منظورتان از علم آنچیزی است که در غرب ساینس نامیده می شود باید بگویم که بر خلاف تصور شما هیچ دانشمند معتبری تا بحال اعلام نکرده است که روانشناسی علمی ترین رشته است. اما اگر منظورتان از علم همان چیزی است که معمولاً در متن های ژورنالیستی دیده می شود نظرتان را با تسامح و اغماض می پذیرم.

8- علم النفس با وجود توجه به روان و نفس انسانی هرگز روانشناسی نیست و از بسیاری از ایرادهای روانشناسی مبرا است. در علم النفس هیچ گاه تعمیم و ارائه نظریه عام صورت نمی پذیردو به همین جهت استبدادی و فراگیر نیست. در علم النفس تنها خود انسان است که نفس خود را می شناسد و یافته های او قابل تجویز نیست. برخلاف روانشناسی که در نهایت به یک علم کلی و تجویزی می رسد علم النفس تنها علمی توصیفی است و کاملاً شخصی است. بخشی از خصوصیات علم النفس نیاز به توضیحات بیشتری دارد که از حوصله متن های وبلاگی خارج است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 خرداد1389ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

از علم النفس تا روانشناسی

 

دوست بزرگواری درخواست کردند نکاتی در مورد علم النفس و روانشناسی بنویسم. البته چنانکه می دانید من فقط یک دانشجو هستم و اینگونه پاسخگوی سوال بودن ها کار کسی چون من نیست. با اینحال فکر می کنم از باب همفکری نکاتی را ذکر کنم:

  1. توجه به انسان در تفکر اسلامی پیشینه ای بسیار دارد و از باب من عرف نفسه فقد عرف ربه حکمای اسلامی به مطالعه نفس می پرداختند. با اينحال توجه به انسان در قرون اوليه تفكر اسلامي بيشتر معطوف به وجوه فيزيكي بود و به همين جهت علم الابدان بر علم النفس الويت داشت. در اين زمينه رويكردي علمي مسلط بود و دانشمنداني همچون شيخ الرئيس بوعلي سينا شبانه و به صورت مخفي به تشريح اجساد مردگان مي پرداختند. بوعلي بارها به اين جهت مورد اذت و آزار قرار گرفت.
  2. با اين حال همزمان با گسترش انديشه هاي باطني در ايران شاهد توجه بيشتر به درون و نفس انسان هستيم و حكماي اسلامي به روان انسان بيش از كالبد جسماني او توجه نشان مي دهند. اين جريان با گذر از حكمت اشراقي به حكمت متعاليه صدراي شيرازي مي رسد.
  3. آنچه تحت عنوان علم النفس در فلسفه اسلامي ديده مي شود اساساً با روانشناسي غربي متفاوت است. روانشناسي و علم النفس هردو بر بستر نظام فكري گسترده تري استوارند كه فلسفه عمومي و مابعدالطبيعه است. بنابراين اگزيوم هاي علم النفس با روانشناسي كاملاً متفاوت است. زيرا ايندو در معرفت شناسي و هستي شناسي و نيز در روش شناسي با يكديگر فرق دارند.
  4.  روانشناسي غربي اساساً بر بستري متافيزيكي به معني اعم آن استوار است و بنابران كاملاً انتزاعي است. براي انتزاعي بودن روانشناسي غربي كه بيشتر امروزه در غالب روانكاوي مشاهده مي گردد همين بس كه بنياني در فلسفه غربي دارد كه كاملاً مبتني بر مفاهم است و چنانكه مي دانيم مفاهيم اساساً انتزاعي اند تا انضمامي. به عنوان مثال تمام نظريات روانكاوي غربي از نوعي تعميم آغاز مي شود كه محصول ذهن روانكاو است. مثلاً نظريه عقده اديپ فرويد در ميان مردم ايران فوق العاده غريب و غير منطقي است و اين نشان مي دهد نظريه عقده اديپ بيشتر يك تعميم از تجربيات كودكي فرويد است تا يك علم به معني واقعي كلمه. با اينحال علم النفس كاملاً مبحثي وجودي است و سعي دارد تا انسان را به لحاظ وجودي مورد بحث قرار دهد.
  5.  در علم النفس به تشكيكي بودن وجود انسان توجه مي گردد بنابراين علم النفس به science به معني غربي بدل نمي گردد كه كلي و فراگير و سلطه گر است. علم النفس دانشي مربوط به هريك از انسانها به طور جدا گانه است بنابراين روانكاوي كسي جز خود مورد مطالعه نيست. تو خود هستي كه بايد خود رابشناسي و از اين طريق به وجود خود پي ببري. يعني دوباره بازمي گرديم به عبارت من عرف نفسه فقد عرف ربه. بدين طريق علم النفس نوعي معرفت شناسي وحدت وجودي است.
  6.  اين نوشته را در سايت كتابخانه مركزي دانشگاه تهران و خيل با عجله نوشتم. اگر حاوي غلط هاي تايپي است پوزش مي خواهم. 
+ نوشته شده در  یکشنبه 23 خرداد1389ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

فیلسوف در دیار روشنفکران بوتیکی!

 

استاد دكترغلامحسين‌ ابراهيمي‌ ديناني‌، که گاهی به استعار او را فیلسوف عصبانی خوانده اند را می توان نمود اصلی روشن بودن مشکات فلسفه و عقل ورزی در ایران معاصر به حساب آورد. او یکی از مدافعان جدی و سرسخت حکمت اسلامی در دوران اخیر است. احتمالاْ کسانی که فرصتی دست داده و بر سر یکی از سخن رانی های ایشان نشسته اند می دانند که در مقابل ژست های سوسولیستی کسانی که از فلسفه جز به کار بردن چند اصطلاح تخصصی چیزی نمی دانند و سنت فلسفی خود را یکسره نقد می کنند بر می آشوبد.

ایشان يكي‌ از برجسته‌ترين‌ دانش‌ آموختگان‌ دو نظام‌ آموزشي‌ يعني‌ حوزه‌ و دانشگاه‌ است‌. او كه‌ متولد 1313 در دينان‌، از نواحي‌ اصفهان‌ است‌، پس‌ از تحصيلات‌ آموزشگاهي‌ شيفته‌ي‌ نظام‌ طلبگي‌ مي‌شود و در مدرسه‌ي‌ نيماورد اصفهان‌ مقدمات‌ علمي‌ و ادبي‌ را مي‌آموزد. سپس‌ به‌ حوزه‌ي‌ علميه‌ي‌ قم‌ مي‌پيوندد و در مكتب‌ امام‌ خميني‌ و سيد محمد داماد - اعلي‌ اللّ'ه‌ مقامهما - فقه‌ و اصول‌ مي‌آموزد.
بزرگ‌ترين‌ استادان‌ او در زمينه‌ي‌ معقول‌ شادروان‌ علامه‌ي‌ طباطبايي‌ و شادروان‌ آيت‌ اللّ'ه‌ سيد ابوالحسن‌ رفيعي‌ قزويني‌ بوده‌اند. پس‌ از تحصيلات‌ حوزوي‌ به‌ نظام‌ جديد آموزش‌ دانشگاهي‌ روي‌ مي‌آورد و در 1345 از دوره‌ي‌ ليسانس‌ دانشكده‌ي‌ الهيات‌ و در 1352 از دوره‌ي‌ دكتراي‌ فلسفه‌ي‌ دانشگاه‌ فارغ‌ التحصيل‌ مي‌شود. حدود سالهاي‌ 1352 تا 1362 در دانشگاه‌ مشهد به‌ تدريس‌ مي‌پردازد و از 1362 تاكنون‌ استاد فلسفه‌ در گروه‌ فلسفه‌ي‌ دانشكده‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ است‌.
استاد ديناني‌ نسبتاً كم‌نويس‌ و گزيده‌نويس‌ است‌. نخستين‌ و يكي‌ از مفيدترين‌ آثار او قواعد كلي‌ در فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ (سه‌ جلد، انجمن‌ حكمت‌ و فلسفه‌، پژوهشگاه‌ علوم‌ انساني‌ و مطالعات‌ فرهنگي‌) است‌. ديگر آثار عبارتند از:
وجود روابط‌ و مستقل‌ در فلسفه‌ي‌ اسلامي‌ (شركت‌ انتشار)، شعاع‌ انديشه‌ و شهود در فلسفه‌ سهرودي‌ (حكمت‌)، معاد از ديدگاه‌ آقا علي‌مدرس‌ زنوزي‌ (حكمت‌)، مقدمه‌اي‌ بر شرح‌ فصوص‌ جندي‌ تصحيح‌ استاد جلال‌الدين‌ آشتياني‌، منطق‌ و معرفت‌ از نظر غزالي‌ (اميركبير) و رساله‌ي‌ مفردي‌ درباره‌ زندگي‌ و انديشه‌ الوالحسن‌ عامري‌. همچنين‌ از استاد دينايي‌ 20-30 مقاله‌ و مصاحبه‌ در مجلاتي‌ نظير: نشر دانش‌، كيهان‌ فرهنگي‌، كيهان‌ انديشه‌، معرفت‌ و فرهنگ‌ به‌ طبع‌ رسيده‌ است‌. ديگر از كوششهاي‌ علمي‌ ايشان‌، همكاري‌ و مشاوره‌ با مركز دايرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامي‌ است‌.

 استاد هم اکنون به غیر از درس های رسمی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درس های آزادی را در انجمن حکمت و فلسفه ارائه می دهند که می تواند مورد استفاده عموم قرار گیرد. آخرین کتاب دینانی "فلسفه و ساحت سخن" نام دارد که از سوی نشر هرمس به چاپ رسیده است.

+ نوشته شده در  شنبه 15 خرداد1389ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

بزرگی در جوار علی بن موسی الرضا(ع)

 

بهاءالدین محمد بن‏ حسین عاملی معروف به شیخ بهائی (۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی، بعلبک تا ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی، اصفهان) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانش‌های فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان ، فقه ، مهندسی و هنر و فیزیکدان بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستاره‌شناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال نجوم و شیخ بهایی نامگذاری کرد.

وی در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام «جبع» یا «جباع» زیست، او از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانی» بوده‌است (از شخصیت‌های برجسته آغاز اسلام، متوفی به سال ۶۴ خورشیدی). خاندان او از خانواده‌های معروف جبل‌عامل در قرن دهم و یازدهم خورشیدی بوده‌اند. پدر او از شاگردان برجسته شهید ثانی بوده است.

محمد ۱۳ ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی به خاطر اذیت شیعیان آن منطقه توسط دولت عثمانی از یک سو و دعوت شاه طهماسب صفوی برای حضور در ایران، به سوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد. وقتی او ۱۷ ساله بود (۹۷۰ ق)، پدرش به شیخ‌الاسلامی قزوین به توصیه شیخ علی منشار از سوی شاه طهماسب منصوب شد. ۱۴ سال بعد، در ۹۸۴ قمری، پدر شیخ برای زیارت خانه خدا از ایران خارج شد اما در بحرین فوت کرد.

شخصیت علمی و ادبی و اخلاق و پارسای او باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخ‌الاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان (در ۱۰۰۶ قمری)، از ۵۳ سالگی تا آخر عمر (۷۵ سالگی) منصب شیخ‌الاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، عباس اول برعهده داشته باشد.

شیخ در فاصلهٔ سال‌های ۹۹۴ ق تا ۱۰۰۸ ق سفرهایی چند به خارج از قلمروی صفویه داشت.این سفرها برای زیارت، سیاحت، دانش‌اندوزی و همچنین به گفته برخی مورخان به سفارت سیاسی بوده است. مکه، مصر و شام از جمله مقصد این سفرها بوده است.

وی در سال ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مقبرهٔ علی ابن موسی الرضا جنب موزه آستان قدس دفن کردند. هم‌اکنون قبر وی بین مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی در یکی از رواق‌ها که به نام خودش معروف می باشد است.

بهاءالدین عاملی در علومی که در آن زمان مرسوم بود، بویژه در اخبار و احادیث، تفسیر، اصول فقه و ریاضیات دارای تالیفات بسیار است. تالیفات شیخ بر اساس پژوهش یکی از محققان بالغ بر ۹۵ کتاب و رساله‌است. برخی از نویسندگان نیز آثار او را ۱۲۰ عنوان ذکر کرده‏اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 فروردین1389ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

معرفي كتاب

كتاب "پيدايي انديشه سياسي عرفاني در ايران" از سوي نشر ني منتشر شد. اين كتاب كه به بررسي سنخ شناسي انديشه سياسي در ايران از قرن هفتم تا كنون پرداخته است در ۳۱۴ صفحه به بازار كتاب عرضه گرديده است. نويسنده در اين كتاب مي كوشد تا با نقد ديدگاه ها و منظر هاي متأخر در بررسي انديشه سياسي ايراني، قرائتي نو از آن ارائه داده و چيزي را كه سالها از آن غفلت گرديده بود، آشكار كند. اين كتاب با محوريت شخصيت هايي نظير عزيز نسفي و صدرالدين شيرازي تنها مقدمه اي براي كار بعدي نگارنده است كه در حال تدوين آن مي باشد و "انديشه سياسي عرفاني در ايران؛ از مكتب اصفهان تا حكماي الهي معاصر" نام دارد.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 9:14 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

اينترنت چاپاري در ايران!

 

حتماً همه كساني كه از اينترنت استفاده مي كنند به خوبي مي دانند كه سرعت اينترنت در ايران فوق العاده است. چنانكه اگر بخواهيد يك نامه را براي دوستي در نقطه ديگري از جهان بفرستيد بهتر است از اينترنت استفاده كنيد تا از چاپار و نامه بر.

بله خوب! امروزه دنياي اينترنت است و مي دانيد كه نامه نگاري به رسم سابق از بين رفته است. امروزه دنيا دنياي سرعت است. بنابراين ما هم بايد به دهكده جهاني بپيونديم. هم اكنون هم ايران به لحاظ سرعت اينترنت وضعيتش عالي است. راستش را بخواهيد رتبه مان در جهان هم خيلي خوب است يعني رتبه ۱۸۶ هستيم. فقط ۱۸۵ كشور كه البته فقط حدود ۷۰ يا ۸۰ تاي آنها جزو كشورهاي عقب افتاده افريقا و اسيا هستند از ما بالاترند و اين باعث افتخار و غرور ملي است. براي باز كردن ايميلتان هم اگر يك ساعتي صبر كنيد به راحتي باز مي شود و نيازي ندارد چند روز براي ارسال نامه وقت صرف كنيد. اين يعني اينترنت پر سرعت كه مي گويند.

به لحاظ قيمت اينترنت هم خيلي خوبيم. طبق آمارها قیمت اینترنت پر سرعت ایران فقط ۱۶ هزار برابر گرانتر از اینترنت پر سرعت مالزی است. فقط كشورهايي مثل كره جنوبی هستند كه از سر رفعت بر مردم سرعت اینترنت رایگان آنها حدود ۵٠٠ برابر اینترنت پولی در ایران است كه اين حالا خيلي مهم نيست و زير سبيلي رد مي كنيم.

البته براي کاربران ایرانی که تعداد آنها ۱۸ میلیون نفر است و به تنهایی ۵۳ درصد کاربران اینترنت خاورمیانه را تشکیل می دهند شنیدن چنین خبرهایی خيلي مهم هم نيست. چون ما كشور اسلامي هستيم به هر حال. البته اينكه مي گويند خبرگزاری عرب‌نیوز چندی پیش خبر داده كه از این پس تمام ساکنان شهر ریاض می‌توانند به‌صورت رایگان و از طریق خطوط Wi-Fi به‌اینترنت متصل شوند و طرح گسترش خطوط Wi-Fi از مدتی قبل در عربستان آغاز شده  هم شايعه است و توجهي نكنيد.

پس ما به خود بايد افتخار كنيم كه يكي از كشورهايي هستيم كه بيشترين كاربر اينترنت را دارد. به همين دليل بايد قيمت فوق العاده اي هم براي اينترنت بدهيم. و بديهي است كه هركس طاووس خواهد جور هندوستان كشد!

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 بهمن1388ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

Listening to the Logos

 

Listening to the Logos rather than to me,

it is wise to agree that all things are in reality one thing

and one thing only

“Heraclitus’

+ نوشته شده در  شنبه 19 دی1388ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

غريو را تصويركن !

سكوت آب
مي تواند
خشكي باشد وفرياد عطش؛
سكوت گندم
مي تواند
گرسنگي باشد وغريو پيروزمندانه ی قحط؛
همچنان كه سكوت آفتاب
ظلمات است
اما سكوت آدمي فقدان جهان و خداست؛
غريو را
تصويركن !
+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 8:19 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

تنهایی معنوی!

تنهایی ای که از آن سخن می گوییم نه امری اجتماعی بل امری است که هر انسان در موجودیت خود با آن مواجه است. چنین نیست که اگر انسان دردمندی که دغدغه وجود دارد در میان انبوهی از انسانها باشد، خود را تنها احساس نکند. تنهایی وجودی مشخصه انسانی است که می اندیشد. انسانی که که در وجود پرتاب شده است و اینک خود را در مقابل انبوهی از اختیاراتی می بیند که برای او اضطراب می آفریند. اضطراب از اینکه کدامین راه برای او بصواب خواهد بود.

آدمی موجودی با حیاتِ-رو به – مرگ نیست و به یک معنا معنای زندگی در مرگ نیست، بلکه فراتر از مرگ وجود سریان دارد و برخلاف استاد پدیدارشناسی باید گفت انسانی دارای حیات- رو به- آنسوی جهان است. سپهر دیگری که وجود انسانی به آنجا تعلق دارد. در واقع موطن اصلی انسان اندیشمند که خدای خود را نکشته است، آنسوی زندگی است؛ بنابراین انسان اهل اندیشه همواره در اندیشه موطن اصلی خود است و به همین دلیل است که همواره خویش را تنها احساس می کند. چنین تنهایی جانفرسایی با حضور شخص دیگری مرتفع نمی گردد بلکه تنها آن را به تعویق می اندازد. به یک معنا دلبستگی بیش از حد به دیگری، تنها باعث غفلت از موطن اصلی آدمی است و  افتادن در وادی روزمرگی!

اما انسان اندیشمند همواره دارای غرب- آگاهی است و می داند که او در این کره خاکی از شرق نورانی خویش دور افتاده است و در غربت غربی خویش به سر می برد. غربت غربی انسان تنها با نزدیکی به سرچشمه وجود میسور است. آنگاه که آدمی بر بال سیمرغ جان خود به پرواز درآید و  از قله قاف گذر کند تا به درخت طوبی برسد. آنگه است که انسان می تواند از سرچشمه حیات بنوشد و به غربت و تنهایی خویش آگاهی یابد.

پس اذعان به تنهایی نه تنهایی اجتماعی بلکه تنهایی معنوی انسان است و التفات به اینکه زیستن در این جهان همواره معطوف به آنسوی مرگ است و بنابراین هرگز کسی نمی تواند این تنهایی را مرتفع کند. اما اگر مرگ را معنا و مقصد و پایان هست بودن در نظر آوریم همانا تنهایی معنوی معنا ندارد و مرگ یعنی پایان همه چیز. آنگاه دیگر حتی خود مرگ نیز بی معنی خواهد بود. زیرا تا هنگامی که انسان در جهان است درکی از مرگ ندارد زیرا مرگ همواره برای او مرگ دیگری است، و هنگامی که انسان می میرد نیز وجود ندارد تا مرگ را درک کند. بنابراین در چنین دیدگاهی مرگ هرگز وجود ندارد و همواره مرگ دیگری است.

اما آیا این غفلت واقعی از مرگ نیست؟ به نظر می رسد که چنین است. آدمی در این دیدگاه نه تنها مرگ، بلکه جهان خویش را به مردابی تبدیل می کند که در آن می گندد. و در زندگی خویش همواره در غفلتی ابدی از سرنوشت خویش می گریزد. انسانی که در کنه وجود خویش تنها است اما به میان جمع می گریزد تا خویش را پنهان سازد. اما مرگ حتی اگر در قلعه های استوار هم باشند به سراغ آنها می آید. به یک معنا زندگی – معطوف به- آنسوی جهان عین وجود آدمی است و هرگز گریزی از آن نیست.

انسان تنها اما از روزمرگی فراتر رفته است و معنای واقعی هستی خویش در این جهان را درک نموده است. انسان تنها می داند که در غربت غربی خویش باید در محبسگاه تاریک خویشتن خویش، روزنه ای رو به روشنایی باز کند و  خود را به سرچشمه نور نزدیک گرداند. چنین انسانی هرگز فراموش نمی کند که در این جهان مادامی که موجودیت دارد تنها است. و به نسبت حضور داشتن است که وجود دارد. این است معنای حقیقی تنهایی!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

آیینه

آیینه چون شکست

قابی سیاه و خالی از او به جای ماند

با یاد دل که آینه بود

در خود گریستم

بی آینه چگونه در این قاب زیستم؟



مشیری
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

تاثیرات زرتشت در اروپا

مهر گرايي‌ زرتشتي‌ در اروپا
4-1- «مهر» كه‌ در وداها «ميترا» و د راوستا «ميثرا» خوانده‌ شده‌ د رميان‌ همه‌ي‌ خدايان‌ هند و ايراني‌ مقامي‌ بسيار شامخ‌ يافت‌. آيين‌ مهر همان‌ آيين‌ زرتشت‌ است‌ كه‌ در اثر آميختن‌ با عناصري‌ از آيينهاي‌ سامي‌ دگرگون‌ شده‌ است‌.
پلوتارك‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ آيين‌ پرستش‌ ميترا به‌ توسط‌ دزدان‌ دريايي‌ سيسيلي‌ كه‌ در سال‌ 67 قبل‌ از ميلاد مسيح‌ به‌ اسارت‌ در آمده‌ بودند و به‌ روم‌ برده‌ شد. آيين‌ پرستش‌ ميترا به‌ سرعت‌ در اروپا انتشار يافت‌ و شهرت‌ آن‌ به‌ كرانه‌هاي‌ درياي‌ اژه‌ رسيد و از آن‌ پس‌ ميترا در پهنه‌ي‌ بين‌ هند و درياي‌ سياه‌ مورد پرستش‌ واقع‌ گرديد. رسم‌ پرستش‌ ميترا در قسمتهاي‌ مختلف‌ آسياي‌ صغير گسترش‌ يافت‌ و به‌ هند رسيد و در قرن‌ سوم‌ مسيحي‌ به‌ ايالات‌ شمال‌ غربي‌ هند و گجرات‌ راه‌ پيدا كرد.
در يك‌ نقش‌ برجسته‌ي‌ موجود، آنتيوخوس‌ ( Antiochus ) اول‌ پادشاه‌ كوماگند ( Commagene ) در حالي‌ كه‌ با آرامش‌ دست‌ راست‌ مهر را گرفته‌ ملاحظه‌ مي‌گردد. نرون‌ ( Nero ) آرزو داشت‌ كه‌ مغان‌ او را به‌ اسرار مهر آشنا سازند. ديوكلتيانوس‌ (ديوكلسين‌) ( Diocletian ) و گالرييوس‌ ( Galerius ) و ليكينيوس‌ ( Licinius ) معابدي‌ براي‌ مهرپرستي‌ ساختند. ديوكلتيانوس‌ در 307 مسيحي‌، مهر را رسماً به‌ عنوان‌ حافظ‌ امپراطوري‌ خويش‌ شناخت‌. به‌ نظر مهر پرستان‌، مهر به‌ عنوان‌ واسطه‌ي‌ ميان‌ انسان‌ و خدايي‌ كه‌ نشناختني‌ و دست‌ نيافتني‌ است‌ در كار است‌ و جهان‌ را به‌ اسلوب‌ خداي‌ افلاطون‌ آفريده‌ است‌. 

3-2- مفهوم‌ خوارنه‌ (= خره‌) يا فركياني‌ (كه‌ به‌ نظر ايرانيان‌ مختص‌ شاهان‌ ايران‌ بود) به‌ وسيله‌ي‌ آيين‌ مهر به‌ اروپا برده‌ شد. هر شاهي‌ اعلام‌ مي‌داشت‌ كه‌ شوكت‌ شاهانه‌ يا هاله‌ي‌ جلال‌ او، از آسمان‌ بر او فرود آمده‌ است‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ پادشاه‌، خليفه‌ يا خداي‌ متجسد بشمار مي‌آمد. همين‌ مفهوم‌ را در عصر ما با كلمه‌ي‌ سرنوشت‌ (destiny) يا به‌ قول‌ عرب‌ قضا مي‌نامند و يونانيان‌ آن‌ را توخه‌ ( tyche ) مي‌خواندند. جانشينان‌ اسكندر، به‌ منظور تحكيم‌ موقعيت‌ خويش‌ اين‌ مفهوم‌ را پذيرفته‌ و مردم‌ را به‌ تقديس‌ آن‌ برانگيختند. بنايراين‌، مهر كه‌ قدرت‌ شاهان‌ را رنگي‌ الاهي‌ مي‌داد مورد استقبال‌ امپراطوران‌ روم‌ قرار گرفت‌ و ايشان‌ به‌ بركت‌ آن‌ خود را صاحب‌ تفضل‌ الاهي‌ مي‌شمردند.
3-3- پادشاهان‌ هخامنشي‌ به‌ بابل‌ تردد داشتند و فصل‌ زمستان‌ را در آنجا مي‌گذراندند. الاهيات‌ كلداني‌ مهر را با «شمس‌» رب‌ النوع‌ خورشيد، آميخت‌ و يگانه‌ ساخت‌. مهر كه‌ در آيين‌ زرتشتي‌ از خورشيد ممتاز بود از آن‌ پس‌ با خورشيد، يكي‌ شد! و در مراسمي‌ كه‌ روميان‌ بر پا مي‌داشتند، «خورشيد شكست‌ناپذير» يا سل‌اينويكتوس‌ ( Sol Invictus ) خوانده‌ شد.
3-4- زروان‌ - اكرانه‌ يا «زمان‌ بي‌كران‌»، صفت‌ اهورامزدا است‌ كه‌ آيين‌ مهر، آن‌ را در درجه‌ي‌ اول‌ قرار مي‌دهد. زمان‌ يا كرونوس‌، خداي‌ متعادل‌ است‌. اين‌ خدا در ميان‌ مجسمه‌هاي‌ سنگي‌ همانند هيولايي‌ انساني‌ كه‌ داراي‌ سرِ شير است‌، نموده‌ شده‌ است‌. اژدهايي‌ بر بدنش‌ چنبره‌ زده‌، عصاي‌ قدرت‌ و كليدي‌ از درهاي‌ بزرگ‌ بهشت‌ در دست‌ دارد. اين‌ خدا آفريننده‌ و ويرانگر است‌. فرشتگان‌ آيين‌ زرتشت‌ كه‌ به‌ همراه‌ مهر به‌ روم‌ انتقال‌ يافتند در قله‌هاي‌ آفتابي‌ كوه‌ اولومپوس‌ سكني‌ گزيده‌اند. 

مراسم‌ رمزي‌ مهر گرايي‌
3-5- در اروپا از زماني‌ كه‌ آيين‌ پرستش‌ مهر به‌ روم‌ رسيد، مراسم‌ مهرپرستي‌ در غارها و سردابها برگزار مي‌شد. آتش‌ فروزان‌ دائماً در شكافهاي‌ عميق‌، دخمه‌هاي‌ زيرزميني‌ نگاهداري‌ مي‌شد. مراسم‌ رمزي‌ مهر به‌ طور سري‌ و دور از چشم‌ عامه‌ برگزار مي‌گرديد و فقط‌ كساني‌ كه‌ رسماً محرم‌ اسرار بودند مي‌توانستند اين‌ مراسم‌ را انجام‌ دهند. بنابر بريهد آرنيكه‌ - اوپانيشاد و چندوگيه‌- اوپانيشاد نيز حقايق‌ رمزي‌ را فقط‌ بايد به‌ مريد يا فرزند تعليم‌ كرد. چنانچه‌ همه‌ي‌ گنجهاي‌ زميني‌ را به‌ كسي‌ كه‌ محرم‌ اسرار بود مي‌دادند باز حاضر به‌ افشاي‌ اسرار ديني‌ نبود و اعلام‌ مي‌داشت‌ كه‌ اين‌ دانش‌، بدرستي‌ برتر از همه‌ي‌ خزاين‌ گيتي‌ است‌. منابعي‌ از قبيل‌ موندكه‌ ، شويتاشوتره‌ ، ميتري‌ - اوپانيشاد نيز همين‌ سخن‌ را مي‌گويد. 

3-6- در مصر و بابل‌ و ايران‌ نيز اديان‌ رمزي‌ در اختفا مي‌بودند، چنان‌ كه‌ پولُسُ حواري‌ ( Saint Paul ) درباره‌ي‌ حكمت‌ پنهاني‌ كه‌ فقط‌ براي‌ مردم‌ آشنا به‌ اسرار در نظر گرفته‌ شده‌ بود سخن‌ مي‌گويد. مبتديان‌ همه‌ جا مورد آزمايشهاي‌ بسيار سخت‌ قرار مي‌گرفتند و مي‌بايست‌ براي‌ تصفيه‌ي‌ خويش‌، بارها خود را تطهير كنند تا روحشان‌ از آلايشها پاك‌ شود، و همچنين‌ مي‌بايست‌ به‌ تمرين‌ رياضت‌ پردازند و به‌ تحمل‌ تازيانه‌ و شكنجه‌هاي‌ بدني‌ تن‌ در دهند. تازه‌ وارد ناگزير بود تن‌ به‌ مراسم‌ جادويي‌ دهد و قبل‌ از آن‌ كه‌ به‌ عنوان‌ يك‌ عضو در جرگه‌ي‌ اهل‌ ديانت‌ پذيرفته‌ شود مراحلي‌ را طي‌ كند. سرود ميترا (يشت‌، 10، 122) از مراسم‌ ديني‌ در ايران‌ كه‌ طي‌ آن‌ كساني‌ را تازيانه‌ مي‌زدند! حكايت‌ مي‌كند. 

پيروزي‌ مسيحت‌ بر مهرپرستي‌
3-7- گرويدن‌ كنستانتين‌ به‌ مسيحيت‌ در سرنوشت‌ آيين‌ مهر نقطه‌ي‌ تحولي‌ به‌ شمار آمده‌ است‌. امپراطور (361-363 م‌.) يوليانوس‌ كافر ( Julian the Apostate ) در مراسم‌ پرستش‌ مهر، راه‌ داشت‌ و پرستش‌ مهر را در قسطنطنيه‌ رواج‌ داد. از زمان‌ كنسانتين‌ به‌ بعد، مهرپرستي‌ از حمايت‌ دولت‌ محروم‌ شد و مسيحيت‌ بر آن‌ غالب‌ آمد. مهرپرستي‌ براي‌ مدتي‌ نسبتاً دراز در نواحي‌ آلپ‌ و سرزمينهاي‌ بين‌ آلمان‌ و فرانسه‌ و جاهاي‌ ديگر باقي‌ ماند و آثاري‌ بر جاي‌ نهاد. هواخواهان‌ مهر عادت‌ داشتند كه‌ روز تولد خورشيد را در بيست‌ و پنجم‌ ماه‌ دسامبر، آن‌گاه‌ كه‌ آفتاب‌ انقلاب‌ شتوي‌ بر تاريكي‌ چيره‌ مي‌شد و بلندي‌ روز آغاز مي‌گرديد، جشن‌ بگيرند. مسيحيان‌ اين‌ روز را جهت‌ برقراري‌ جشن‌ ميلاد عيسي‌ قبول‌ كردند. 

رواج‌ ماني‌گرايي‌ در اروپا
3-8- ماني‌ كه‌ خود يك‌ روحاني‌ زرتشتي‌ بود كه‌ مدعي‌ وحي‌ شد. (ماني‌ در زمره‌ بنيانگذاران‌ مكاتب‌ پسازرتشتي‌ است‌). وي‌ به‌ عنوان‌ يك‌ پيام‌آور ظهور كرد و مذهب‌ التقاطي‌ خود را كه‌ بر مبناي‌ اطلاعات‌ و مواد به‌ دست‌ آمده‌ از دين‌ زرتشت‌ و آيين‌ بودا و مسيحيت‌ و عرفان‌ سوري‌ بود ترويج‌ كرد. ماني‌ وجود شر را با نظريه‌ي‌ دوگرايي‌ خود توجيه‌ مي‌كند. به‌ عقيئه‌ي‌ او نور همانا خداست‌ و شيطان‌ از ظلمت‌ برخاسته‌ است‌. وظيفه‌ي‌ اسنان‌ است‌ كه‌ در زندگي‌ خود، با قواي‌ ظلمت‌ به‌ جنگ‌ برخيزد و پيروزي‌ نهايي‌ نور را بر ظلمت‌ تأمين‌ كند. ماني‌ نفس‌كشي‌ و سختي‌كشي‌ را كه‌ با روح‌ دين‌ زرتشت‌ بيگانه‌اند تعليم‌ مي‌دهد. ماني‌ معتقد است‌ كه‌ ماده‌ اساس‌ و ريشه‌ي‌ شر است‌. ره‌ يان‌ ترتيب‌ رياضت‌ دادن‌ و تحقير بدن‌ در آيين‌ ماني‌ فضيلت‌ شمرده‌ مي‌شود. تمام‌ خواهشهاي‌ جسماني‌ شرند، بايد آنها ار خاموش‌ كرد و از ميان‌ برداشت‌. ماني‌ سكوت‌ و رياضيات‌ و همچنين‌ تجرد را فضيلت‌ شخصي‌ مي‌شمارد و روزه‌ گرفتن‌ را توصيه‌ مي‌كند. ما نويت‌ در خاور دور انتشار يافت‌ و تا حدود چين‌ پيش‌ رفت‌ و در قرن‌ چهارم‌ ميلادي‌ به‌ اروپا نفود كرد.
ماني‌ گرايي‌ همان‌ طور كه‌ قبلاً با مهرپرستي‌ در افتاده‌ بود، با مسحيت‌ نيز به‌ شدت‌ به‌ ستيزه‌ برخاست‌. قديس‌ آوگوستينوس‌ ( At. Augustine ) پيش‌ از آنكه‌ دين‌ مسيح‌ را بپذيرد مانوي‌ بود و حتي‌ پس‌ از آنكه‌ به‌ دستگاه‌ ديني‌ مسيحيت‌ پيوست‌، نمي‌دانست‌ خود را كاملاً از تعليمات‌ ماني‌ آزاد سازد، و هموست‌ كه‌ فلسفه‌ي‌ دوگراي‌ مانويت‌ را در اصول‌ دين‌ مسيح‌ وارد كرد. 

نوافلاطونيان‌ و زرتشت‌
3-9- فرفوريوس‌ ( Por[hyry ) (پورفوريوس‌)، اوبولوس‌ ( Eubulus )، كلمنس‌ اسكندراني‌ ( Clement of Alexandria )، استرابون‌ ( Strabo )، ديوجانس‌ لائرتيوس‌ و فوتيوس‌ ( Photius )، درباره‌ي‌ مغان‌ و تعليمات‌ آنها چيزهايي‌ نوشته‌اند. افكار نو افلاطونيان‌ در ايران‌ نفوذ كرده‌ بود. تنس‌ ، وزير اردشير پكان‌، خود حكيمي‌ نو افلاطوني‌ بود، و چون‌ خسرو اول‌ انوشيروان‌ در قرن‌ ششم‌ بر تحت‌ شاهي‌ جلوس‌ كرد، گفته‌ شد كه‌ يكي‌ از مريدان‌ افلاطون‌، اورنگ‌ شاهنشاهي‌ ايران‌ را اشغال‌ كرده‌ است‌! 

تعطيلي‌ حوزه‌ آتن‌ و مهاجرت‌ فيلسوفان‌ به‌ ايران‌
3-10- خسرو اول‌، دانشگاه‌ مشهوري‌ در جندي‌ شاپور تأسيس‌ كرد و متفكران‌ و نويسندگان‌ نامدار از هندوستان‌ و روم‌ و سرزمينهاي‌ ديگر بدان‌ جا روي‌ آوردند. در اين‌ موقع‌ يوستي‌ نيانوس‌ ( Justinian ) امپراطور روم‌ حوزه‌ي‌ فلسفي‌ آتن‌ را تعطيل‌ و فيلسوفان‌ آن‌ ديار را تبعيد كرده‌ بود. انوشيروان‌، مقدم‌ آنان‌ را در دانشگاه‌ خود گرامي‌ داشت‌. به‌ دستور دربار ايران‌ چندين‌ آثار فلسفي‌ يوناني‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌ ترجمه‌ شد و به‌ همين‌ ترتيب‌ آثار مهم‌ زبان‌ سانسكريت‌، از جمله‌ كتاب‌ مهم‌ پنجاه‌ - تنتره‌ كه‌ كتاب‌ بسيار معروف‌ سانسكريت‌ در امثال‌ بود، و همچنين‌ آثار ديگري‌ به‌ زبان‌ پهلوي‌، يعني‌ زبان‌ رسمي‌ دربار ايران‌، ترجمه‌ شد. اين‌ آثار بعداً از زبان‌ پهلوي‌ به‌ زبانهاي‌ سرياني‌ و عبري‌ در آمدند و عربها بعداً آنها را به‌ زبان‌ عربي‌ ترجمه‌ كردند. اين‌ كتابها سپس‌ به‌ اروپا رسيد و چون‌ مشعلي‌ در عالم‌ قرون‌ وسطي‌ نور افشاني‌ كردند.

نقل از:

http://www.iptra.ir

+ نوشته شده در  شنبه 6 مهر1387ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  | 

یک بار دیگر تنهایی

امروز يك بار ديگر احساس مي كنم جسمم بر روحم سنگيني مي كند. انگار مجبورم يك وزنة دويست تني را با خودم حمل كنم هر چه سعي مي كنم فرار كنم نمي شود. جسمم با من است . هميشه و همه جا. لعنتي! نه مي رود و نه اجازه دارم كه خودم بروم. گاهي اوقات خيلي سنگين مي شود. اونوقت است كه فكر ميكنم با گربة همسايه بيشتر ميتونم ارتباط برقرار كنم . ولي اونوقت خيلي به خودم اعتماد ندارم . يعني به خودِ خودم. ميفهميد كه چي ميگم.

دلم لك زده براي وقتايي كه اين لعنتي تابع من بود. نميخوام از انقياد بدن و مباحث مزخرف فوكويي و . . . ببافم و بعد هم خودمم نفهمم كه چي گفتم. الان بهتر از هر وقتي ميدونم كه چي ميگم.  الان ميترسم چون اين لعنتي با اينكه خيلي منو سفت چسبيده ولي خيلي هم مطمئن نيست چون امكان داره ناگهان ولم كنه و بره. اونوقت ديگه دستم به هيچ جا بند نيست. از اون روز خيلي ميترسم. خيلي بده نه؟ لعنتي اينقدر آدم رو اذيت كنه بعدشم يه پشت پا به آدم ميزنه و . . . باز هم خودم رو تنها احساس مي كنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط مهدی فدايی مهربانی  |